قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3123
تاريخ الفي ( فارسى )
عبارت از سپاه عبد المؤمن باشد ؛ چه لقب سپاه عبد المؤمن « موحّدين » بود و ايشان در ميانهء مغاربه به اين لفظ اشتهار داشتند ، و الحال ، نيز در تواريخ مغاربه و غير آن به اين لقب مىنويسند . و تفصيل اين مجمل آنكه چون عبد المؤمن بر اكثر بلاد مغرب استيلا يافت ، بزرگان قبايل مذكور كه عبارت از محرّز بن زياد ، جبّارة بن كامل ، و حسن بن ثعلب « 1 » ، و عيسى بن حسن باشند با يكديگر اتّفاق نموده گفتند كه « اگر كار عبد المؤمن روزبهروز همچنين در ترقّى باشد ، عنقريب است كه ما او را از اين ولايت جلاى وطن خواهد نمود . پس مصلحت آن است كه پيش از آنكه او بر ما دست يابد ما او را از ميان برداريم . » و چون رجار فرنگى ، صاحب صقليه به عزيمت امراى عرب اطّلاع يافت ، كس پيش ايشان فرستاده ، ايشان را بر جنگ عبد المؤمن تحريص و ترغيب نمود و گفت : « من پنجهزار سوار فرنگ به امداد شما مىفرستم . » امراى عرب فرستادهء او را به تعظيم و تكريم تلقّى نموده در جواب او فرستادند كه « ما را احتياج به مدد كفّار نيست . ما آنمقدار مردم از خود داريم كه از عهدهء عبد المؤمن بيرون توانند آمد . » القصّه ، امراى عرب شصت هزار سوار بههم رسانيده متوجّه حرب عبد المؤمن شدند . و عبد المؤمن در اين وقت از شهر بجايه برآمده عزيمت اندلس داشت ، كه خبر مخالفت امراى عرب و توجّه ايشان به جنگ او انتشار يافت . و موحّدين عبد المؤمن زياده از سى هزار سوار بودند . عبد المؤمن را چون يقين شد كه امراى عرب دو برابر او سپاه بههم رسانيدهاند و متوجّه جنگ او شده اينك و فردا به او مىرسند ، با سپاه خود سوار شده روى به مدينهء سطيف ، كه در كوهستان و زمين ناهموار واقع بود ، گشت . امراى عرب به گمان آنكه عبد المؤمن از كثرت ايشان روى به گريز نهاد ، او را تعاقب كردند و درپى او مىرفتند . و مردم امراى عرب از روى استيلا و جمعيت خاطر فوجفوج پراكنده مىآمدند ، كه به يكباره عبد المؤمن ، در ميان آن كوهستان ، موحّدين را فرمود كه مسلّح و مكمّل شده بىخبر بر ايشان حمله آورند . چون امراى عرب را مطلقا گمان آن نبود ، پس به حملهء اوّل ، سپاه ايشان را چون بنات النعش متفرّق و پريشان كرده رفتند و اسباب و اموال و اهل و عيال خود را در آن صحرا گذاشتند . و موحّدين تمامى اموال و اسباب و عيال و اطفال عربان را جمع كرده به خدمت عبد المؤمن رسانيدند . عبد المؤمن اموال ايشان را بر موحّدين قسمت نمود . و زنان و فرزندان ايشان را فرمود تا محافظت نيكو نمودند و خواجهسرايان خود را بر ايشان موكّل نمود كه ايشان را به مراكش
--> ( 1 ) . ق : حسن بن تغلب .